تبليغاتX
هدیه عشق...


هدیه عشق...

درياب مرا كه دل دريايي من بي تو مرداب است ...

                                         

                   مرحوم حاج حسن دورودیان و مرحوم احمد دورودیان

لطفا برای دیدن متن به ادامه مطلب بروید.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 18:5 توسط دوروديان| |

خدا نگهدار تا ....

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:16 توسط دوروديان| |

با سلام خدمت تمام وبلاگ نویسان دوست داشتنی

فکر نکنم بتونم بنا به دلایلی این وب رو حداقل تا برج ۷ آپ کنم یعنی دسترسی به اینترنت ندارم فعلا که بتونم بیام نت که بتونم آپ کنم امیدوارم حلالم کنید تو این مدت یه گرفتاری شدید نصیبم شده فقط و فقط نیاز به دعای شما عزیزان دارم خودم اعصابم به هم ریخته که نمیتونم بیام نت ولی چاره ای ندارم تو رو خدا دعام کنید که گرفتاریم حل شه من شمارم تو وبم هست البته تو پروفایل وبم هست هر کسی اگه کار واجبی داشت میتونه پیام بم بده یا زنگ بزنه خدانگهدار

التماس دعای بسیار زیاد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 21:1 توسط دوروديان| |

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز ضمن عرض تبریک سال نو و امیدوارم که سالی سزشار از موفقیت رو در پیش داشته باشید

من دیگه فکر نکنم این وب رو آپ کنم چون مشکلاتم آنقدر زیاد شده تو زندگی که وقت ندارم بیام واستون مطلب بزارم امیدوارم من حقیر رو حلال کنید آرزوی سلامتی برای تک تک بازدید کنندگان از این وب رو از خداوند خواستارم  به امید حق

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 11:13 توسط دوروديان| |

                                      
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 12:20 توسط دوروديان| |

          

دوستان عزیز من هم مثل شما گناهکارم آیا برگشتمان بهتر است یا ادامه؟

من حرف بعضی از دوستان روکه می گن آب از سر ما گذشته ودیگه نمی تونیم برگردیم قبول ندارم.

به نظر من هر وقت جلوی ضرر را بگیریم باز هم برنده ایم هر چند بازگشت وتوبه خیلی سخت است

ولی خدای ما ستار و غفار است و ما امیدواریم به ببخشش. همانطوری که در آخر دعای عرفه به خداوند متعال

عرض می داریم :یَا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبی لَا تَضُرُّکَ و اِنَّ مَغفِرَتَکَ لی لَا تَنقُصُکَ فَاعطِنی مَا لَا یَنقُصُکَ واغفِرلی مَا لَا یَضُرُّکَ

پروردگارا:همانا گناهانم به محضر پاکت ضرر نمی رساند و همانا اگر برایم ببخششی از تو نمی کاهد پس به من ببخشش آنچه را که نکاهدت و بیامرز برایم آنچه را که به محضرت زیان ندارد.

پس سر خود کلاه نگذاریم بازگشت، بهترین انتخاب فرد عاقل است.

نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 21:4 توسط دوروديان| |

                                   عکس های زیبا و جدید سما خانی

                                               

برای دیدن مابقی عکسها به ادامه مطلب بروید پشیمون نمیشید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 17:35 توسط دوروديان| |

ارکیده حاجی وندی که لقب اولین خواننده زن پس از انقلاب را با خود به یدک می کشد، حدود ۹ سال پیش گروهی را پایه گذاری کرد که شاید آن زمان خود او هم فکر نمی کرد تا یک دهه بعد سرپرست تنها گروهی باشد که بعد از ۹ سال توانسته خود را در سطح اول موسیقی ایران حفظ کند.

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 17:28 توسط دوروديان| |

اینکه آیا میشود در دوران بارداری و حاملگی رابطه جنسی و زناشویی داشت سوال بسیاری از خانم هاست که ما سعی کردیم در این مقاله بصورت کامل تمامی ابهامات را برطرف کنیم. سوالهایی از قبیل  آیا نزدیکی می تواند به جنین صدمه بزند ،  آیا مقاربت می تواند باعث زایمان زودرس شود ، آيا ميل جنسي در دوران بارداري تغيير مي كند و خیلی از سوالات دیگر در این مقاله پاسخ داده شده اند.

ادامه مطالب   بروید و مشاهده کنید جالب هست


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 17:24 توسط دوروديان| |

همواره سوالهایی زیادی در این باره که لیسیدن پا خانم ها و لیسدن اندام جنسی زنان برای شوهران مشکلی دارد و چه حکمی دارد و سوالهایی مشابه با اینکه ارضا و تحریک جنسی خانم ها از طریق فرو کردن انگشت داخل واژن زن عیب دارد یا نه مطرح بوده که ما سعی کردیم در این مجال به نقل از سایت پرسمان برای آنها جوابی پیدا کنیم که پاسخ ها چنین بوده است:

انجام چنین عملی در شأن انسان نیست هر چند متأسفانه غربی ها به قدری در فساد غرق شده اند که به چنین اعمال زشتی روی آورده اند.

خداوند متعال راه صحیح آمیزش با زن را از مجاری خاصی قرار داده است و حیف است دهانی که انسان با آن نماز می خواند و با خدا گفتگو می کند و زن خود را می بوسد و با او هم غذا می شود به چنین کارهای زشتی آلوده گردد.

علاوه بر آنکه کم کم زشتی این گونه کارها بین زن و شوهر از بین می رود و به اعمال پست تر از آن که حتی در حیوانات نیز دیده نمی شود، رو خواهند آورد.

شهوت انسان به حدی است که از هر طریقی و با تمام زنان عالم هم به حد اشباع نمی رسد (اگر خود را کنترل نکند) و به همبستری با یک زن از راه صحیح قابل اشباع است (اگر خود را کنترل کند). بنابراین توجه داشته باشید که شما و همسرتان هر دو خلیفه و جانشین خدا در روی زمین هستید و باید کارهای خدا پسند از شما صادر شود نه کاری که زشتی و قبح آن، انزجار انسانی را به دنبال دارد چه رسد به اینکه از دید الهی و شرعی بخواهیم آن را بررسی کنیم.

در مورد قسمت دوم سوال، اگر انگشت آلوده نباشد و باعث انتقال آلودگی به ناحیه تناسلی زن نشود اشکالی ندارد.

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 17:21 توسط دوروديان| |

دیوید سانچز ویا در سوم دسامبر سال 1981 در لانگرو اسپانیا به دنیا آمد.
دیود در فصل جاری برای باشگاه بارسلونا و تیم ملی کشور اسپانیا بازی می کند.

مابقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 21:44 توسط دوروديان| |

مینویسم واسه اونی که باید باشه ونیست،

واسه اونی که میخوام باشه ونیست،

واسه اونی که وقت تنهاییام یاد اونه که از مرگ نجاتم میده،

واسه اونی که اگه یروز بره مرگ لحظه هامه،

واسه اونی که لحظه لحظه داره فراموشم میکنه،

زمان میگذره واون بیشتر منو از یاد میبره،

میترسم از اون روزی که بگه دیگه تورو نمیخوام،بره وتنهام بذاره،

واسه اونی که یک لحظه نبودنش برام مرگه،

کاش بدونه؛

کاش بدونه که بدون اون هرگزنمیتونم حتی یه لحظه زنده بمونم،

دارم از درد دوریش میمیرم...

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 21:13 توسط دوروديان| |

روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود.

روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجودش نبودبنویسید وجود او عشق بود.

روی سنگ قبرم ننویسید تحملش کم بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود.

روی سنگ قبرم ننویسید روزای اخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود.

روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد.

روی سنگ قبرم ننویسید نامش مجید بود بنویسید نامش دیوانه بود.

روی سنگ قبرم ننویسید بعضی وقتا بیدلیل میگریست بنویسید ما نمیدانستیم چرا میگرید.

روی سنگ قبرم ننویسید تاریخ مرگش امروز بود بنویسید مرگش همان روز جدایی از لیلی بود.

روی سنگ قبرم ننویسید بی کس مرد بنویسید هیچ کس برای او لیلی نبود.

غیر از  این گفته ها چیزی دیگر روی سنگ قبرم ننویسید اگر مرا دوست میدارید....

 

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 14:53 توسط دوروديان| |

      

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:35 توسط دوروديان| |

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:19 توسط دوروديان| |

چقدر کنار این پنچره نشسته ام و هیچ وقت تو نفهمیدی

دست هایم را مشغول نوشتن کرده ام تا تو لرزش آنها را نبینی

تا تو نفهمی دلم از نگاهت هم می لرزد

شانه بالا می اندازی که نمی شود

و من می گوییم حالا حالا  ها دوستت دارم

تو صدایت را بلند تر می کنی می گویی: چه گفتی؟

می گوییم: من که حرف نزدم من تنها نوشتم

و از تو واژه ها معطر شده اند

و دستانم برکت نامت را گرفتند

و باز معصومانه می خندی

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:16 توسط دوروديان| |

                         

دیگر چه فرق می کند

 

تلفن همراهم در جلوی چشمم باشد

 

یا در جیبم

 

و یا در کشوی میز؟!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 20:48 توسط دوروديان| |

           


میدونی چقدر برات نوشته بودم؟؟؟؟؟

میدونی چقدر با احساس و تمام وجودم حرف زدم.؟؟؟؟

همش پاک شد . همش. ... وااااااااااااااااااااااااااای.چقدر از دلم گفته بودم....

شاید تقصیر خودمه آخرش گفتم ....... نمیگم. شاید دوباره با گفتنش بازم نوشته هام پاک بشه.

لعنت به من اگر از ناراحتی تو خوشحال شم.... لعنت ....گریهگریهگریهگریه

 

از این زندگی خالی منو ببر به اون سالی

که تو اسممو پرسیدی به روزی که منو دیدی

به پله های خاموشی که با من رو به رو میشی

 یه جور زل بزن انگاری نمیشه ، نمیشه چشم برداری

 منو ببر به دنیامو به اون دستا که میخوامو

 به اون شبا که خندونم که تقدیر و نمیدونم

از این اشکی که میلرزه منو ببر به اون لحظه

به اون ترانه ی شادی که تو یاد من افتادی

 به احسای که درگیره به حرفی که نفس گیره

از این دنیا که بی ذوقه منو ببر به اون موقعه

منو ببر به دنیامو به اون دستا که میخوامو

به اون شبا که خندونم که تقدیر و نمیدونم

از این دوریه طولانی منو ببر به دورانی

که هر لحظه تو اونجایی زیر بارون تنهایی

 منو ببر به اون حالت همون حرفا همون ساعت

به اندوه غروبی که ، به دلشوره  خوبی که

تو چشمام خیره میمونی به من چیزی بفهمونی

منو ببر به دنیامو به اون دستا که میخوامو

 به اون شبا که خندونم که تقدیر و نمیدونم...

 

 

 اینو برات نوشته بودم. حس این شعر منو یاد اون سه روز میندازه. تو آذر ماه بود....

 

شاید همین کافیه. بقیه حرفام لابد اذیتت میکرده که پاک شدن. اما دلم خیلی سوخت که مثل همیشه حرفام و بهت نگفتم....نگران

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 20:46 توسط دوروديان| |

                        

                                

       

مـی شــود رنــگ یــاس نــگاه یــاس را

بــا نگـــاه آبـــیــت پـــــیـــونــــد داد

می شـــود در بــاغ همـــپـــای نســیــم

یـــه شــقایــق یــک سـبد لبــخند داد

مــی شــود بـا بــال ســرخ عـاطــفه

تــا فــراســوی افــق پــرواز کــــرد

مـــی شــود بــا یــاری حـــسی لطـیف

عشــق  را بــا یــک شـقایـق را ســرود 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 20:44 توسط دوروديان| |

                            

لابه لای دستام دستی نیست

هیچ دلی منتظر اومدنم نیست 

چرا دروغ بگم دنیا قشنگ نیست

وقتی که دستی توی دستام نیست 

ساده میگذرم از عشقای این زمونه

آخه ندیدم دلی باش ِ مثل خودم دیوونه

 هرکی میاد میگذرون ِ عمرش ومیره

میگم چرا میگه رسم ِ زمونه اینه 

من چقدمیترسم ازاین شبهای خلوت

که نباش مهر ِ کسی توقلبم 

مینویسم بازم دوباره روی دفتر

که تنهایی شده آخر ِ مقصد

آخ دل من بس ِ قصه واشک

                          اینم بیت آخر نقطه سر ِ خط                               

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 22:19 توسط دوروديان| |

                                                                     

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 22:15 توسط دوروديان| |

          السلام علیک یا ابا عبدالله

                                                               

خدایا این محرم را آخرین محرم عمر ما قرار نده 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 22:58 توسط دوروديان| |

سلام خدمت دوستان گلم از همتون میخوام دعام کنید

گره افتاده تو زندگیم برای حل شدنش نیاز به دعای شما

عزیزان دارم التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 15:50 توسط دوروديان| |

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام  فرمودند:

ای علی! مثل تو در میان امت من مثل سوره (قل هوالله احد) است‌، هرکس آن سوره را یک بار

 بخواند گویا یک سوم قرآن را خوانده است، و کسی که دوبار بخواند مانند آن است که دو سوم

 قرآن را خوانده است و کسی که سه بار خواند مانند آن است که همه قرآن را خوانده است.

کسی که تو را به زبان دوست داشته باشد یک سوم ایمان را احراز کرده است، و کسی که تو را

 به زبان و قلبش دوست داشته باشد دو سوم ایمان را بدست آورده، و آنکه تو را به دست خود و

 قلب و زبانش دوست داشته باشد ایمان او کامل است.و قسم به حق آنکه مرا به پیغمبری به

 راستی برانگیخت اگر اهل زمین تو را همانند اهل آسمان دوست داشته باشند خداوند یکی از آنها

را به آتش وارد نمی کند... یاعلی مدد

پروردگارا! ما را از شیعیان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام قرار بده

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:2 توسط دوروديان| |

هویاعلی مدد

محبین مولا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام این

پست و بخونن تا بغض و کینشون نسبت به این فاحشه صد

برابر بشه...

لعنت بر عایشه یادتون نره

برای دیدن به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 21:58 توسط دوروديان| |

مینوازم  گیتار  شکسته    چون دلم مث این گیتار شکسته

یارم مرا تنها گذاشته رفته      نمیدونه دوریش واسم سخته

کاره هر شبم گریه و زاریه     میخوام دلو بزنم به بادیه

فکر باتوبودن واسم چقدر عالیه   واقعا یادت تو رویاهام خالیه

این دیگه عشق نیس بازیه    بازی روتمومش کن دیگه کافیه

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 20:50 توسط دوروديان| |

فرض کن که تو آفریقا هستی و تورو با یه طناب به درخت وصل کردند و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه چه جوری تو این کار رو انجام می دی…؟!

 

اول خوب فکر کنید اگر به جوابی نرسیدید بعد برای گرفتن جواب به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 19:6 توسط دوروديان| |


بده ساقی می باقی که درجنت نخواهی یافت
                                              
                                            کنارآب رکن آبادوگلگشت مصلی را

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 19:1 توسط دوروديان| |

دلمان که می گیرد ،

 

تاوان لحظاتیست که دل بسته بودیم ...   

 

 

چه کسی مرا از لحظه های تـــو تکاند؟؟

     خانه اش ویران باد . . .

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 18:25 توسط دوروديان| |

 بـــــازم بــــوی بــــ ـــارونـــــ ــو جدایــــ ـــی به یــــاد روزای اشنایی

یادتـــــــــــه دستــــــامون به هــــــــــم گره خورده بود........

تو میخنـــدیدی یه حســی بهم میـــــ ـــگفت خنــــدت مونــــدگار نیـــ ـست

بارون بود و من و تو هزار خیـــــال که تو ســـرم پرسه میزد...

دستام مــــیلرزید و تو محکم فشــــــارش میدادی و میـــــــگفتی اخـــــی سردته؟

اما من از ســــرما نمیلرزیدم از اینــــکه تو مال من نبودی میلرزیدم........

وتو بیـــــــــخیـــــــــال مـــــــن و مــــن پر از درد.........

بازم بارونه و دستای من خالی از دستای تو ........

بازم قطره های بارون با اشکام همدردی میکنن.......       

           دلم شکسته تر از اونیه که بشکونیش........

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 18:23 توسط دوروديان| |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ